تبليغاتX
هفت قلم




























هفت قلم

فرهنگ هنر ادبیات

احمد شاملو
 
(ویژه نوروز)

سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد

 بهمن 1356
 
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 6:39 توسط هفت قلم|

چشمه ساری در دل و    

آبشاری در کف،   

آفتابی در نگاه و    

فرشته يی در پيراهن،    

از انسانی که تويی    

قصه ها می توانم کرد    

غم نان اگر بگذارد...

                                             شاملو


نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 1:41 توسط هفت قلم|

مهرداد بهار
 
(دستنوشته ي مهرداد بهار ) 
 
(متن حاضر دستنوشته اي است كه استاد بهار در انتهاي كتاب پژوهشي در اساطير ايران در مورد زندگينامه خودشان نوشته بودند .در ادامه به نوشته اي از استاد ابوالقاسم اسماعيل پور در مورد زنده باد بهار خواهيم پرداخت ) 
مهرداد بهار ، متولد دهم مهرماه 1308 خورشيدي ، فرزند پنجم ملك الشعراي بهار است . او تحصيلات ابتدايي و دبيرستاني را در دبستان جمشيد جم و دبيرستانهاي فيروز بهرام و البرز به پايان رسانيد . در دانشكده ي ادبيات ، دانشگاه تهران ، در رشته ي ادبيات فارسي نام نوشت ولي به علت فعاليت هاي سياسي ، در سال دوم تحصيلي ، از دانشگاه اخراج شد . سپس چهار سالي را به فعاليتهاي سياسي و افتادن به زندان گذرانيد. تا در بهار 1334، پس از بسر رسيدن دوران زندان ، آزاد شد. بنابر مقررات آن زمان توانست دوباره به دانشگاه راه يابد و در سال 1336، تحصيلات دوره ليسانس را به پايان رسانيد. در پايان سال 1337، بعد از دويدن ها و پارتي بازي ها ، توانست براي ادامه ِ تحصيل به انگليس برود. آنجا از پاييز 1338 تا پايان پاييز 1344 در مدرسه ي زبانهاي شرقي و آفريقايي تحصيل كرده و مدرك فوق ليسانس را دريافت داشت و دو سالي هم به كار رساله ي دكتري خويش پرداخت . اما به علل مختلف به تهران بازگشت و سالها بعد دكتراي خويش را از دانشگاه تهران دريافت داشت . سازمان امنيت هرگز با استخدام او در دانشگاهها موافقت نكرد و او بقيه ي زندگي را به كارمندي ساده ي بانك مركزي گذراند ، و اكنون چند سالي است كه بازنشسته است...او از آغاز بازگشت، به صورت حق التدريسي در دانشگاه تهران به تدريس پرداخته است و اكنون در دانشكده ي الهيات چند ساعتي در رشته ي اديان و عرفان تدريس مي كند .

تا كنون كتاب هاي زير از او طبع و نشر شده است:

1- واژه نامه ي بندهشن

2- واژه نامه ي گزيده هاي زادسپرم

3- اشكانيان

4- پژوهشي در اساطير ايران

5- بندهشن

6- رساله اي با عنوان سخني چند درباره ي شاهنامه

7- داستانهاي كودكان : جمشيدشاه ، بستور و رستم و ديو سفيد.

و نشر خواهد يافت :

1- ادبيات مانوي ( در دو جلد )

2- گزيده ي مقالات و گفتگوها

او داراي همسر ، زهره سرمد تهراني ، و سه فرزند به نامهاي كاوه ، ميلاد و فرغانه است .
 
مهرداد بهار
 
   ايران شناس و پژوهشگر اسطوره شناسي(1308-1373)
 

                                                    

 
 
بهار در آبان 1373 در اثر سرطان خون درگذشت.

   وي  در شمار ايران‌شناساني است كه با نگاهي نو به تاريخ و فرهنگ و اساطير ايراني نگريسته‌اند. هر چند معتقد بود كه پيش از او، برخي متخصصان فرهنگ آسياي غربي و بين النهرين در باختر زمين، به تاثير اين فرهنگ بر فرهنگ ايراني اشاراتي داشته اند، اما او بر آن بود كه برداشت عمومي آنان از تاريخ تمدن آسياي غربي به صورت جزيي و پراكنده بوده است و تحقيقات كافي درباره اساطير و آيين‌هاي ايراني و عناصر مهم شكل‌دهنده آن ها ندارند. او در عين حال، به پژوهش هاي ژرف بين‌النهرين شناساني چون اپنهايم وساموئل كريمر وكشف ارتباط فرهنگي ايران با ببن‌النهرين اذعان داشت و زير تأثيرآنان بود. اما آن چه او بر نظرگاه رايج اين گروه از خاورشناسان افزود، تاكيد بر تلفيق فرهنگ هند و ايراني با فرهنگ بومِي نجِد ايران بود كه خود زير نفوذ فرهنگ آسياي غربي، به ويژه بين‌النهرين قرار داشت. اين ديدگاه نو بر آن است كه براي شناخت ژرف تاريخ فرهنگ و تمدن ايران باستان، فقط نبايد به شناخت ادوار هند و ايراني، ماد و پارس بسنده كنيم، چنان كه بيش تر ايران شناسان كرده اند، بلكه "براي تحليل  تمدن باستاني ايران، بايد دقيقا با تمدن عصر پيش از آريايي نجد ايران، دره سند، بين النهرين و سرزمين هاي آسياي غربي، از جمله آسياي صغير، سوريه، فلسطين و حتي مصر در شمال شرقي افريقا و يونان در جنوب شرقي اروپا آشنا بود.  چون مي توان گفت كه از هزارة چهارم پ.م. در اين نواحي ارتباط فرهنگي ويژه‌اي آغاز شد كه در هزاره هاي بعدي حتي تا عصر اسلامي هرگز سستي نگرفت و فرهنگ اقوام تازه واردي چون آرياييان به درة سند و نجد ايران را به مرور در گوناگوني‌هاي ساختارهاي بومي خويش، از جمله در يكتاپرستي عظيم هزارة اول پ.م. در غرب آسيا، حل كرد" (بهار: 1372، ص 9). بهار مسئله وام‌گيري فرهنگي تاثيرپذيري مستقيم از فرهنگ‌هاي ديگر را جزو نكات مثبت فرهنگ‌ها مىدانست و معتقد بود كه تمدن شكوهمند يوناني با تاثيرپذيري از فرهنگ كهن سومر، بابل، مصر و آسياي صغير توانست به چنان عظمت و شكوفايي برسد. از اين رو، تاثيرپذيري فرهنگ ايراني از فرهنگ بين‌النهرين را نشان تمدن و پويايي فرهنگ تلقي مي كرد.

مهم ترين كار پژوهشي بهار، پژوهشي در اساطير ايران، كاوشي سي‌ساله در ريشه‌يابي و بازسازي اساطير ايراني بر پاية متون اوستايي و به طورعمده متون پهلوي است. او براي تدوين اين اثر، ناگزير شد اكثر متون ايراني دورة ميانه را، كه تا آن‌زمان به فارسي ترجمه نشده بود، از اصل پهلوي قرائت و ترجمه كند. آن‌گاه بر اساس آن ها به بازسازي اسطوره‌هاي ايراني بپردازد. حاصل اين كار از جمله گزارش و ترجمه بندهش، نخستين دانش‌نامة كهن ايراني به پهلوي، بودكه بيست سالي روي آن كار كرد. دامنه كار او بسيار گسترده و عميق بود و به ويژه تدقيق و وسواس علمي او خود از عواملي است كه باعث شد پارة دوم پژوهشي در اساطير ايراني به پايان نرسد.

دكتر بهار طرحي سترگ براي اساطير ايراني داشت كه برخي از رئوس مطالب آن عبارت اند از: اسطوره، اقوام و تطور فرهنگي در نجد ايران، منابع اساطير ايراني، آفرينش، مردم، پايان جهان، بهشت و دوزخ در اساطير ايران، آيين در ارتباط با اسطوره و بحث در كاركرد اسطوره‌ها و حماسه‌هاي ايراني. دراين طرح گسترده او تنها توانست اساطير دورة ميانه ايراني را به سرانجام برساند و پژوهش او همه مراحل سه گانه اساطير ايراني را در برنمي‌گيرد. با اين‌حال، او را مي توان آغازگر اسطوره‌شناسي ايراني به شيوة علمي و دانشگاهي به شمار آورد. چون پيش از او پژوهش‌هاي اسطوره‌شناسي ايراني به شكل جانبي در حاشيه ايران‌شناسي قرار داشت.

بهار از ميان مكاتب گوناگون اسطوره شناسي، بيش تر به تلفيقي از مكتب تطور و اشاعه  و پديدار‌شناسي گرايش داشت و معتقد بود كه اگر مراد ما از شناخت عوامل بيروني و دروني شكل دهندة فرهنگ و تاريخ تطور و مباني مكتب تطور روي آوريم و اگر هدف ما شناخت نظام كلي مجموعة اساطيري در يك مقطع مشخص باشد، بايد به روش هم‌زماني رو آوريم. در عين حال، معتقد بود كه بايد همة مكاتب اسطوره‌شناسي را باز‌شناخت و از هر مكتب با توجه به تاريخ تطور  اسطوره‌شناسي بهره برد. از اين رو، بهار اساطير را رواياتي معمولاً مقدس  در باره ايزدان و باشندگان فراطبيعي و رويدادهاي شگرفي مي‌دانست كه در زمان هاي آغازين انجام گرفته يا در زمان‌هاي بس دور انجام خواهد گرفت و اعتقاد داشت كه زمان آغازين و زمان پسين دو عصر اساطيري‌اند ، اما زمان حال معمولاً مربوط به اعصار تاريخي و موضوع حماسه است ( بهار، 1373، ص 204)

يكي ديگر از ديدگاه‌هاي نوين بهار در باره فرهنگ ايراني، تحول دين در آسياي غربي از 500 پ. م. تا نخستين سده‌هاي اسلامي و نقش مهم كيش گنوسي و مانوي بر فرهنگ ايراني دوره ساساني و استمرار آن در فرهنگ عرفاني دوره اسلامي بود (بهار، 1382، ص 90 به بعد).

از ويژگي‌هاي ديدگاه بهار، فراگير دانستن پهنه فرهنگ ايراني بود. او هيچ گاه تاريخ و فرهنگ ايران را به صورت گسسته نمي نگريست و تقسيم‌بندي هاي تاريخي را به گونه‌اي بخش‌بندي فرهنگي تعميم مي داد و فرهنگ ايراني را در گستره اي چند هزار ساله مي نگريست. دغدغه‌اش كاوش در فرهنگ بوميان ايراني پيش از ورود آريايي‌ها بود و تاثير فرهنگ و  تمدن زرتشتي و حتي نفوذ كيش‌هاي ميترايي و زرواني را در فرهنگ ايراني دوره اسلامي انكار نمي كرد، از جمله، آيين فتوت و عياري، مراسم زورخانه و كشتي سنتي را متاثر از فرهنگ ميترايي مي پنداشت و دربارة جشن‌هاي سده، نوروز و مهرگان ديدگاهي تازه داشت (بهار: 1376، ص 339 به بعد).

مجموعة آثار بهار عبارت اند از: واژه نامه بندهش (پهلوي - فارسي) ( تهران، بنياد فرهنگ، 1345)، جمشيد شاه (كانون پرورش   فكري كودكان ونوجوانان، 1346)، بستور(تهران، كانون پرورش، 1347)، واژه نامه گزيده هاي زاد اسپرم (پهلوي-فارسي) ( تهران، بنياد فرهنگ، 1351)، اساطير ايران (بنياد فرهنگ، 1351)، اشكانيان ( تهران،دانشگاه آزاد ايران، 1355)، پژوهشي در اساطير ايران (تهران، توس 1362، ويراست دوم، آگاه 1375)، تصحيح ديوان اشعارملك الشعرا بهار (تهران،  توس، 1368)، درباره قيام ژاندارمري خراسان به رهبري قلنل محمد تقي خان پسيان (معين، 1369)، بندهش فرنبع دادگي (توس، 1369)، رستم و ديو سفيد (نگار، 1370)، سخني چند درباره شاهنامه (پيوست كتاب داستان هاي شاهنامه فردوسي، سروش-نگار، 1372)، تخت جمشيد (با نصراله كسرائيان، تهران 1372)، رستم و سهراب (نگار 1373)، جستاري چند در فرهنگ ايران (فكر روز، 1363، چ 2 1364)، اديان آسيايي (جمشيد، 1375، چ 3، 1379)، از اسطوره تا تاريخ (چشمه، 1376، چ 2، 1377) و ادبيات مانوي (با ابوالقاسم اسماعيل پور، كارنامه 1382).
 
( ابوالقاسم اسماعيل‌پور)
نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 1:17 توسط هفت قلم|

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند

گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت

گهی پر گوی و گه خاموش

در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند


ما هم راه خود را می کنیم آغاز ...
.
.
.
«کسی اینجاست؟


هَلا! من با شمایم ، های!... می پرسم کسی اینجاست؟
 
کسی اینجا پیام آورد؟

نگاهی، یا که لبخندی؟


فشار گرم دست دوست مانندی؟»


و می‌بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه


مرده‌ای هم رد پایی نیست ...
.
.
.
من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم .
مهدی اخوان ثالث
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 2:8 توسط هفت قلم|

دلتنگی


خوشة انگور سیاه است


لگدکوبش کن


لگدکوبش کن


بگذار ساعتی


سربسته بماند


مستت می‌کند اندوه.

شمس لنگرودی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 6:38 توسط هفت قلم|

 

با خالكوب ستاره ها

بر تاريكی دست ها

عابران به سوی تو بال می زنند

می آيند

تا در حياط خانه تو

گل های پژمرده خود را بكارند

و تو از راهی می رسی

كه پريشانی دور می شود...

تو اينهمه نزديك بودی و اينهمه دور به نظر می رسيدی!

پس پلك هايمان بودی، و ديده نمی شدی!

درهايت را باز كن

ما ايستاده ايم

خيابان های تو ما را پيش می برد

ما می آئيم

تا جای واژه نارنج نارنج

و جای هوا هوا بنشانيم

و در شعری زنده شناور باشيم...

تو نخستين حرفی

كه نخستين برگ های بهاری به زبان می آرند

نخستين نانی

كه پس از جنگی شوم

از تنور دهكده ای خارج می شود

نخستين نامی

كه بر بچه زندگی می گذاريم...

در هايت را باز كن

ما می آئيم

با عكس جوانی تو

در جيب پاره مان

و هر چه كه نزديك تر می شويم

تو جوان تر و زيباتر می شوی

درهايت را باز كن

هر چه نشانه است در كف مان

خانه توست

ای آزادی.

از شمس لنگرودی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 6:32 توسط هفت قلم|

 

 در این شماره می خوانید:

- نمی دانم این شوخی شوخی به کجا می رسد

- کیخسرو و سرانجامش

- معمایی شگفت انگیز

هفت پیکر و هفت رنگ و هفت سیاره و هفت گنبد

- تفسیری عارفانه بر غزلی از حافظ

- نجوای شبگیر

- دو بیتی های بابای امروز

- خیال

- ادامه داستان سلحشوران درگاهان

- قسمت پایانی خاطرات یک شاطربچه

- دیری نپاید که آسان شود (طنز)

- پشتوانه ادبی فیلم ناخدا خورشید

- برداشت های عرفانی

( اهالی گیلان می توانند جهت خرید مجله به کتابفروشی فرازمند مراجعه کنند.)

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 4:8 توسط هفت قلم|

 

« ای برگ قدرت یافتی 

         تا شاخ را بشکافتی

تا رستی از زندان بگو

          تا من درین حبس آن کنم »

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 1:11 توسط هفت قلم|

صادق هدايت ، روز ۲۸ بهمن ماه ۱۲۸۱ در تهران متولد شد . پدرش ، هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت (نيرالملك) و مادرش خانم عذري زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت كه يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد . اين در حالي بود خود رضا قلي خان از بازماندگان كمال خجندي بوده است. «صادق هدايت» در سال ۱۲۸۷ وارد مدرسه علميه تهران شد ، سپس در سال  ۱۲۹۳ وارد دبيرستان دارالفنون تهران شد. در سال  ۱۲۹۵ ناراحتي چشم برايش حادث شد كه در در تحصيل او وقفه اي ايجاد كرد د ولي در سال ۱۲۹۶ تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران مجددا ً آغاز كرد و در همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنا شد«صادق هدايت»در سال  ۱۳۰۴ ، تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال ۱۳۰۵ همراه عده اي ازدانشجويان ايراني براي تحصيل به كشور بلژيك اعزام شد. او ابتدا در بندر (گان) بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي نارضايتي و از وضعيت آب و هوايي و زندگي اش باعث شد تا بالاخره او را به پاريس براي ادامه تحصيل منتقل كنند. «صادق هدايت» در سال 1 ۱۳۰۷ براي اولين بار دست به خودكشي زد ، و سعي كرد كه خودش در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال ۱۳۰۹ به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال ۱۳۱۱ به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.در سال ۱۳۱۲ي به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال ۱۳۱۳ داره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال ۱۳۱۴ زارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال ۱۳۱۵ ركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور ( انكل ساريا ) زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال ۱۳۱۶تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال ۱۳۱۷بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال ۱۳۱۹دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.در سال ۱۳۲۲ ي با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در ۱۹روردين ر همين شهر در سن 48 سالگي بوسيله گاز دست به خودكشي زد. مزار او در گورستان پرلاشز شهر پاريس است. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 2:38 توسط هفت قلم|

آری ... پورداوود را بنیانگذار ایرانشناسی  در سرزمین ایران، و زنده‌کنندهٔ فرهنگ و زبان ایران‌باستان

دانسته‌اند، اما چه سود که آرامگاهش به خرابه ای انبار مانند در رشت تبدیل شده که حتی ورود آن برای

دوستداران این استاد ارزشمند ممنوع است.کدام بزرگداشت؟ در این روزگاری که یاد کردن از وی هم جرم

است....

نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 2:35 توسط هفت قلم|


آخرين مطالب
» نوروز....
» ...
»
» من اینجا بس دلم تنگ است
»
» آزادی
»
»
» یادمان صادق هدایت
» ناگفته ها...
Design By : Pichak